
- کی گفته اصن باید آدمایی که همدیگه رو دوس دارن حتما با هم عروسی کنن؟ اصن مزه ش به اینکه که نکنن. یه مدت چن وخ با هم باشن. اونوخ مزه ش قشنگ می مونه زیر دندون. وای که وختی عروسی می کنن. اصن من نفمیدم چرا٬ اسم زن و شوئر که گذاشتی روشون می رینن به خودشون. حالا اینا رو به بی بی می گفتم می گف دختر زبون به دندون بگیر این حرفا به تو نیمده. به ننه می گفتم می گف ۴ صبا دیگه پیر می شی تنها می شی غصه می خوری چرا شوئر نکردی. داداشم اگه می شنید می گف تو از آج و داغیته این حرفا رو می زنی. ماتحتت می سوزه که ترشیدی٬ حالا اینجوری میگی. چه مدونم واللا. من که عاقبت نفهمیدم. خب من که بد نیس زندگیم. یه دوره با هم بودیم دیگه. خیلی مث هم بودیم. خیلی به هم میخوردیم. ادم حسابی بود. هنو دلم واسش ضعف میره. اما خو! نشد دیگه... چه مدونم واللا. می گف خونوادش میگن نه! نه بابا! نیمد که خواسگاری. اصن دوس نداشت خودش ازدواج کنه. ها؟ پَ چطو فمیدم خونوادش نمیخواسّن؟!!! اگه خودش نمیخواسه ... خو یقین حرفشم نمی زده دیگه! چه مدونم... من آخه اینقده دلم میسوخ. آخه منو خیلی می خواس. منم یه مدت نمیذاشتم دس بذاره بهم. اما خو. نمی شدم زیاد سردش کنم. خیلی می خواسیم همو. حالا از شوما چه پنهون که بعله دیگه. گفتم شاید آبسّن شدم٬ یه وخ زدی و شد. اما تا بش گفتم قشنگ آتیش گرف. من که باکیم نبود. اون ترسیده بود. بعد چه مدونم چقد داد به قابله تا خلاصش کنه. گف میام میگیرمت اما با این وض بدبخ میشی. بی آبرویی تو فک فامیلم. خو راس میگف. من ناقص العقل که عقلم به ای چیزا نمی رسید. وای اگه بدونی چی کشیدم... مردم تا خوب شدم. همه جونم میسوخ. وَرّه می زدم. نمیشدم بگم به کسی. خون میومد مث چی. ننه م فک کرده بود مال عادتمه. اینقده گز علفی و برنجاس و آوشن به خوردم داد که دیگه حالم به هم می شد.
ای بابا... بعد نفمیدم دیگه چطو شد. دیگه ندیدمش. خو مث حالا نبود که همه یکی یه ازی تیلیفونا دسّشونه. ازی خبرا نبود. خونمونم تیلیفون نداش. من که یادم نرف که. هی سوختم و ساختم. چن وخ پیش دیدمش. یادم نیس٬ پارسال بود! پیرارسال بود؟ یا نه! اون سالی بود که زلزله شد. چن سال پیش بود؟ چه مدونم واللا. آخه ازونجا میدونم زلزله شد که یه چادر زده بودن تو پارک و صندوق صدقه گذاشته بودن و نوشته بودن واسه این زلزله زده ها! ها؟! چه مدونم واللا! شایدم واس جشن شکوفه هاس؟ پروانه هاس؟ چیه؟ ها! همون! شایدم واسه اون بود. گاسم هر وخ بود. جهندم! اما دیدمش. خودش بود. همچی آقا شده بود تو کت شلوار. فداش بشم ایشاللا. چش شیطون کور بشه ایشاللا. دورش بگردم. زنشو اگه بگی٬ ترگل ورگل! مواش از جلو روسریش ریخته بود تو پیشونیش. خوشکل. آره خو. لایقش بود. سه تا بچه داش. یکی تو کالسکه. دو تا دنبالشون. منو نمدونم نشناخ... یادش رفته بود... نمدونم واللا. رفتم جلو ماچش کنم خودشو کشید عقب. ای بابا... جخ من مث الان نبودم. حالم خوب بود. سالم بودم. هنو جوون بودم. خوشگل بودم. زنش جیغ زد دراومد گف: ای داهاتی کیه؟ دلم شیکس. نشسم به زار زار. گفتم حالا دیگه ما شدیم داهاتی. با از ما بیترونا وصلت کردی. مردوم جم شده بودن. تا من به خودم بیام رفته بودن. آره دیگه. دیگه همو وختا بود... یه روز ننه م ناغافل اومد تو صندوخونه٬ دید دارم به خودم ور میرم. خو چیکا می کردم؟ زد توسرم و هی خودشو زد و هی منو زد و هی اومدیم ای دکترو او دکترو حالام من اینجام. چن ساله حالا؟ خانوم شوما میدونی چن ساله؟
- نه عزیزم! من که پرستار اینجا شدم تو بودی. بیا تو. بیا وقت ناهاره. داروهاتم الان عقب میفته. کشتی ما رو بسکه این داستان زندگیتو راست و دروغ بافتی به هم٬ هر بار یه جور به خوردمون دادی.
--------------------------------------------------
پ.ن مثلا: آقا حیوان،حیوان نیست . لومباردو به ما گف اینجا بنویسیم براتون که ایشون وبلاگشو حذف کرده٬ یه قرمدنگ دیگه رفته واس خودش ثبت کرده. البت می تونه٬ می کنه. ولی رفقای لومباردو اوکی باشن. هر چی اون اونجا نوشت لومباردو جوابگو نیس. کامنت خوصوصیم واسش نذارین. ضمنا خیلی بی معرفتین که قلم رفیقتونو تشخیص نمیدین. آیکون برائت از تشخیص ندادن قلم رفیق! (گفتنیس ما دو بار تا به حال تو این چاه افتادیم.) همین دیگه